زمان را نگهدارید
ما در هر لحظه در حال تصمیم گیری هستیم و تصمیمات ما در هر لحظه زندگیمان را شکل می دهد.
اینکه الان مشغول چه کاری هستید از یک تصمیم سرچشمه می گیرد. شغل شما چیست؟ می دانید که شما بر اثر یک تصمیم گیری این شغل را انتخاب کرده اید؟ شما طی 10 سال گذشته چندین هزار تصمیم گرفته اید و نهایتاً نسبت به 10سال گذشته خود متفاوت شده اید. در واقع بیشتر تصمیمات زندگیمان را خودمان می گیریم. بنابراین مسئولیت زندگی مان را باید قبول کنیم، چون ما تصمیم گیرنده نهایی هستیم. اگر یک لحظه برای خود تصمیم نگیریم در واقع باز هم به نوعی تصمیم گرفته ایم. تصمیم گرفته ایم که در این لحظه دیگران برای ما تصمیم بگیرند. ما با تصمیم گیری درباره زندگیمان، اختیار زندگیمان را به دست می گیریم. این از بزرگترین موهبت های الهی است که انسانها
می توانند برای خود تصمیم بگیرند و برای انجام دادن هیچ کاری نمی توان مجبورشان کرد.
زندگی هر یک از ما با دیگری تفاوت دارد و علت این تفاوت در تصمیم گیری هایمان است. تصمیم های
امروز ما، فردای ما را می سازند. اینکه امروزه زندگی ای
سرشار از ثروت داریم یا خیر، به تصمیمات گذشته ما مربوط می شود. افرادی که دارای اعتماد به نفس بالایی دارند، از قدرت تصمیم گیری بالاتری برخوردار هستندو در شرایط بحرانی قادر به تصمیم گیری های مناسب می باشند. در حالی که افراد دارای اعتماد به نفس پائین، اغلب در
تصمیم گیریهای خود دچار مشکل هستند. آنها شاید برای امور خیلی جزئی، زمان خیلی زیادی صرف کنند تا تصمیم گیری لازم را انجام دهند و برخی از آنها حتی از شرایطی که آنها را ناگزیر از تصمیم گیری می کند، فرار می کنند. به همین علت است که این افراد خطر پذیری کمتری از خود نشان می دهند. نگران این نباشید که گاهی اوقات تصمیماتتان اشتباه بوده است. مهم این است که تصمیمات خود را به موقع تصحیح کنید و سعی کنید برای زندگیتان تصمیماتی درست بگیرید.
برای تصمیم گیری درست، جنبه های مثبت و منفی آن را یادداشت کنید. اگر جنبه های مثبت بیشتر بود به آن عمل کنید و اگر جنبه های منفی آن بیشتر بود از آن تصمیم منصرف شوید . برای تصمیم گرفتن درباره هر موضوعی در آغاز باید اطلاعات مورد نیاز در خصوص آن موضوع را به دست آورد و بعد از بررسی دقیق اطلاعات، تصمیم گیری کرد.
قبل از تصمیم گیری، نظر دیگران را نیز بپرسید و با کسانی که قبلاً تصمیم مشابهی گرفته اند مشورت کنید و نهایتاً بعد از یک تصمیم گیری درست، دیگر مردد نباشد و به تصمیمات خود پایبند باشید و با شجاعت تمام بدانها عمل کنید.
«گوته» می گوید: «درباره همه خلاقیتها یک حقیقت وجود دارد: از لحظه ای که شخص مصمم به انجام کاری می شود، امدادهای غیبی به کمک او می آیند.»
بعضی از افراد هر لحظه تصمیم جدیدی می گیرند و هیچگاه به تصمیمات خود پایبند نیستند. این اشخاص در واقع فقط آرزوهای خود را بیان می کنند. در واقع آنها تنها کاری که نمی کنند تصمیم گرفتن است. اگر می خواهید بدانید چقدر تصمیم گرفتن خود را جدی گرفته اید، ببینید که چقدر برای عملی کردن تصمیمتان زمان گذاشته اید و چه گامهایی برای عملی کردن آن برداشته اید. بسیاری از انسانها بسیار دیر تصمیم می گیرند. چرا که سخت کمال طلب اند و برای هر تصمیم خود هزاران مقدمه لازم دارند تا مبادا در تصمیم خود دچار خطا شوند. این عده سخت در اشتباه اند چرا که گمان می کنند نمی توانند تصمیم فوری و درست بگیرند. سعی کنید پس از بررسی، سریع و دقیق تصمیم بگیرید، اما سریعاً از تصمیم خود منصرف نشوید، مگر اینکه دلیل قانع کننده ای برای آن داشته باشید. با جرات و شهامت، تصمیم بگیرید و شک و دودلی را به خود راه ندهید. از اینکه مبادا نتیجه کار همانی نباشد که دلتان می خواهد نترسید. بلکه پس از نتیجه گیری عیوب کار را بشناسید تا برای مراحل بعد رفع کنید.
به یاد داشته باشید:
1 - همیشه اولین تصمیم بهترین تصمیم نیست.
2 - تصمیم گیری نوعی مهارت است و هر مهارتی با به کارگیری مداوم بهتر می شود. پس سعی کنید تصمیمات بیشتری بگیرید تا در این مورد قویتر شوید.
3 - برای عملی کردن تصمیم خود از روش ها و فرمولهای مختلف استفاده کنید.
4 - اگر برای زندگیتان تصمیم نگیرید، دیگران برای زندگی شما تصمیم خواهند گرفت.
5 - اگر در فرایند تصمیم گیری خسته شدید، نفس عمیقی بکشید و یا مدتی استراحت کنید و بگذارید ذهنتان در حالت خنثی و ریلکس بماند. در این زمان جواب بسیاری از سؤالاتتان را راحتتر کشف خواهید کرد. هنگام خواب ضمیر ناخودآگاه شما در یافتن جوابها به شما کمک می کند.
6 - علائم و ناراحتیهای خود را که در قدرت تصمیم گیری شما دخالت می کنند، بشناسید و تلاش کنید آنها را رفع کنید.
7 - همواره به یاد داشته باشید که در اکثر مواقع انتخاب کامل و بدون عیب و نقصی وجود ندارد و هر انتخاب ما متضمن از دست دادن امتیازاتی است که دیگر انتخابها می توانستند داشته باشند. به عبارتی تصمیم گیری بر اساس بیشترین امتیاز و کمترین احتمال شکست انجام می شود.
آیا برای بالا بردن کیفیت زندگی خود، تصمیم گرفته اید؟ روزها و ماه های آینده را چگونه زندگی خواهید کرد؟ آنگونه که خود تصمیم گرفته اید زندگی خواهید کرد، یا آن گونه که دیگران برای شما تصمیم می گیرند؟
همین امروز برای روزها، ماهها و سال های آینده خود بهترین تصمیمات را بگیرید. این تصمیمات شما هستند که آینده تان را می سازند. همان طور که تصمیمات گذشته شما تعیین کننده امروزتان بوده است.
دوقلوها در کلاسهای جداگانه نمره بهتر نمی گیرند!
نتایج بررسیهای محققان هلندی نشان می دهد که برای گرفتن نمره های خوب در مدرسه نیازی به جدا کردن کلاس درس دوقلوها نیست. اغلب والدین ترجیح می دهند که دوقلوهای خود را در کلاسهای مجزا قرار دهند. این والدین فکر می کنند که جداکردن دوقلوها موجب بهبود راندمان درسی و گرفتن نمره های بهتر می شود. این درحالی است که محققان دانشگاه
"وی. یو" در آمستردام در تحقیقاتی نشان دادند که دوقلوها حتی اگر در کنار هم و در یک کلاس باشند می توانند نمره های خوبی کسب کنند. این محققان در این خصوص اظهار داشتند: "والدین باید برپایه تجربیات شخصی خود و در توافق با معلمان و یا خود دوقلوها در این مورد تصمیم گیری کنند اما هیچ داده علمی این فرضیه را تائید نمی کند که گذاشتن دوقلوها در یک کلاس به بازده درسی آنها آسیب می رساند."نتایج تحقیقات این پژوهشگران نشان می دهد دوقلوهایی که در کلاسهای مجزا قرار داده می شوند با خطر آسیبهای روانی مثل افسردگی و اضطراب مواجهند. این محققان 839 دوقلوی همسان و هزار و 164 دوقلوی غیرهمسان بین سنین 3 تا 12 سال را مورد بررسی قرار دادند. 72 درصد از این کودکان در یک کلاس درس می خواندند، 19 درصد به یک مدرسه می رفتند اما در کلاسهای مجزا بودند و 9 درصد نیز در یک کلاس بودند اما روی صندلیهای مختلف می نشستند. همچنین 16 درصد از شرکت کنندگان در این تحقیق در دوره ای از مدرسه ابتدایی خود از کلاسهای یکسان به کلاسهای مختلف و یا از کلاسهای مختلف به کلاسهای یکسان انتقال داده شده بودند. در کنار این بررسیها عاملهای دیگری مثل سطح اجتماعی- اقتصادی و مشکلات رفتارهای پرخاشگرانه مورد بررسی قرار گرفت. بچه هایی که کمتر ثروتمند بودند با احتمال بیشتری مواجه بودند که در یک کلاس قرار گیرند و احتمال جدا کردن دوقلوهایی که رفتارهای پرخاشگرانه داشتند بیشتر بود. در پایان این تحقیقات، این پژوهشگران هیچ اثر مهمی را بر روی نمره های بچه هایی که در کلاسهای مختلف قرار داده شده بودند مشاهده نکردند.
زنیرو بٌوَد مرد را راستی!
می گوییم این روزها بعضی ها قاطی کرده اند، می گویید خیر! باور کنید. قبول ندارید، بیایید یک توک پا به اداره ما تا مصداق فرمایشات ادیبانه و فیلسوفانه و مدبرانه و راهیانه ما برایتان اثبات و ثابت شود و خودتان به عینه و با دیده و با بصیرت ببینید که ما چه فرمایش می کنیم. اول صبح که کارت زدم و وارد اداره شدم، دیدم این غلومی مزغون چی به ظاهر آبدارچی، هی بالا و پایین می پرد. تازه یک دو سه چهار هم می گوید زبان بریده! لختی به تماشایش ایستادم. اصلاً انگار نه انگار که من وجود خارجی دارم. تازه شده است مثل مدیرکل که پایین تر از خودش را نمی بیند! خدا نکند بعضی ها یک شبه به نان و نوایی برسند. پست و مقامی بدست گیرند. به منصبی دست پیدا کنند. حتی با خودشان هم سرسنگین می شوند. اصلاً با گذشته خودشان قهر می کنند. تو گویی مثلاً از روز اول مدیرکل بدنیا آمده اند. این غلومی خودگم کرده هم این طور است. باید آدرس و نشانی و کد ملی و کدپستی خودش را بنویسیم و به جلوی سینه اش الصاق کنیم تا خودش را گم نکند. سخت بالا و پایین می پرید و نه که تا چهار بیشتر بلد نیست، تا هیمن چهار می شمرد. داشت زیر پایم علف هرز سبز می شد که خسته شدم و سرفه ای کردم برای جلب توجه بی توجه این تازه به دوران رسیده! از صدای سرفه من جا خورد و ترمز دستی اش را قیثری کشید و مانند این جوانانی که تازه پشت فرمان نشسته اند و با اتومبیل پدر بیچاره شان پز می دهند، روی خود را برگرداند و به من نظری انداخت که تا قبل هیچ کس جرأت نکرده بود چنین نظری به من رئیس بیندازد! فوراً گفتم : چه خبره غلوم که... که یک دفعه زبانم را گاز گرفتم و برای آرامش درون خودم صلواتی فرستادم. آن بیچاره هم ترسید و رنگش شد عین زردچوبه های تقلبی که بعضی عطارهای از خدا بی خبر می دهند به خلق خدا به عنوان زردچوبه هندی و غیره! اما ای عرق کرده بود غلومی که من تا قبل ندیده بودم او این قدر آب از سر و رویش آویزان باشد. گفتم : مگر زیر پایت آتش روشن کرده اند که مثل چی جلز و ولز می کند ای پسر؟! این چه برنامه ای است که تو روی خودت داری پیاده می کنی؟!
غلومی نفسی تازه کرد و به زور این کلمات از دهان نامبارکش بیرون جست : رئیس آقا، من مدتی است تصمیم گرفته ام ورزش کنم. من هم نه بالا گذاشتیم و نه پایین و گفتم : مگر اداره میدان ورزش است پسره...!؟ گفت : رئیس آقا، اداره جای ورزش کردن نیست. امروز به دستور عیال رفتم توی صف شیر یارانه ای، نرسیدم برم توی بوستان ورزش کنم. به همین خاطر گفتم بیایم اینجا که ورزش کردن یادم نرود!
گفتم : خب که چه بشود غلومی؟ گفت : ببینید رئیس آقا، هر کس می تواند در هر جایی که باید حتی برای چند دقیقه ورزش و نرمش کند، همین خود جنابعالی که کارتان پشت میزنشستن است! گفتم :
غلومی، حرف دهانت را درست بزن، کار من پشت میز کار کردن است نه نشستن! گفت : بله درست است، خود شما هم می توانید در روز چندبار از پشت میز مبارکتان بیرون بیایید و با چند حرکت اصولی، خستگی کار و فکر را از سر و کله مبارکتان بیرون کنید. چند دقیقه توی حیاط اداره بروید چند نفس عمیق بکشید و چند حرکت انجام بدهید. این حاقل کاری است که برای حفظ سلامتی خودتان می توانید انجام دهید.
سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی از
تاریخ 15/12/88 لغایت 30/2/89 سؤالاتی طرح و در همین روزنامه درج می گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهد شد.
به سرقت رفتن منبع درآمد
یک دانه از آن مردان جوان و راحت طلب که وجود مبارکش از مردانگی لبریز بود و غیرت از سر و کولش بالا می رفت، شبانه توی پیاده رو به ناله کردن مشغول بود، به سر نازنین خود می زد، البته او فقط به همین بر سر زنی اکتفا نکرده، شغال وار، زوزه هم سر می داد که ترجمان زوزه های او این بود: وای بیچاره شدم، وای چشمۀ رزق و روزی ام خشکید. وای زن و بچه ام از گرسنگی خواهند مرد، وای دزد برد!
می شد حدس زد دزد دستگاهی که این شخص با آن نان پیدا می کرده را به سرقت برده. آن دستگاه ربوده شده چه بوده، معلوم نبود. شاید یک دستگاه وانت بار بوده که با آن بارکشی می کرده، یا یک سواری که جوان زوزه کش و بر سر زن، با آن مسافر حمل می کرده و نان در می آورده و حال آن را دزدیده اند.
به آن جوان نزدیک شده گفتم: ببخشید، انگار مصیبت بزرگی بر شما وارد شده، بدجور بی تابی می کنید؟ تسلیت عرض می کنم، خدا صبرتان بدهد. مرد ماتم زده با لحنی حزین گفت: مادرم را دزد برده است! تعجب کرده، گفتم: این حرفها کدام است؟ مگر می شود که دزد مادر شما را بدزدد.
یک وقت ایشان با کسی به اختیار خود همراه نشده بروند در دیار خوشبختی با هم ازدواج کنند؟
مرد جوان گفت: نه آقا جان، مادر من فلج و سن بالا بود، او نمی توانست جایی برود. پرسیدم: پس چطور این وقت شب توی خیابان بوده؟
جوان غیور گفت: من خودم او را آورده بودم. یعنی هر روز او را می آوردم، می گذاشتم اینجا عابرین به او پول کمک می کردند، بعد شب می آمدم خودش و پولهایش را می بردم. حالا آمده ام که او را ببرم می بینم جا تر است و بچه نیست! بدبخت شدم منبع درآمدم را بردند! حالا چه خاکی بر سرم بریزم؟
در همین اثنا گوشی مرد جوان و مالباخته زنگ خورد به او خبر دادند مادر شما در بیمارستان بر اثر سرماخوردگی شدید و عفونت ریه درگذشته و اکنون مقیم سردخانه بیمارستان است. شما یک راست بیایید حسابداری بیمارستان و پس از انجام مراحل قانونی جنازه را تحویل بگیرید. مرد جوان گفت: وای بیچاره شدم، دیگر او را می خواهم چه کار؟ زنده اش به درد من می خورد ده تومان برایم در می آورد، مرده اش که فایده ای ندارد!!

