تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 11--19 اسفند 88
 

قاه قاه
صفا الکی خوش
سالهاست که دانشمندان علوم تغذیه و آزمایشگاهی راههایی را برای شناخت عسل واقعی از نوع تقلبی آن ابداع کرده اند ولی زنبورداران کارکشته آنقدر به روز هستند که به راحتی از خطوط قرمز آن روشها عبور کرده و روزانه صدها تن شکر را به حلقوم زنبورهای بیچاره می ریزند و از آن طرف خروارها عسل خوشرنگ و شیرین را با مارک های مختلف به مردم ساده لوح عسل دوست قالب می کنند. به همین جهت یکی از طنزپردازهای این شهر و دیار بنام (صفا الکی خوش) که در پرورش عسل هم تفحصاتی دارد آخرین نتیجه تحقیقات خود را به رایگان در اختیار عزیزان عسل دوست می گذارد تا با آن از خوردن این همه شیره شکر به جای عسل خودداری کنند! مقداری عسل مورد نظر را در یک ظرف بلور ریخته با یک تکه نان در حیاط منزل برده در هوای آزاد مشغول خوردن شوید اگر دید به محض خوردن دور و برتان ده ها زنبور طلایی و قشنگ جمع شدند و حتی نیشی هم به انگشتان زدند بدانید عسل اصل اصل است و نوش جانتان باد. اما اگر دیدید بعد از چند دقیقه تعدادی زنبور روی طناب رخت و دور و برتان شروع کردند به قاه قاه خندیدن بدانید عسلی که می خورید تقلبی است و آن زنبورها بعد از یک گشت و گذار پرمشقت در دشت و کوه برای شاد شدن به مجلس طنز عسل خورون شما آمده اند. به گمانم با این روش می شود طنزهای واقعی را از نوع تقلبی و دست ساز هم تشخیص داد. زیرا طنزهایی که برایشان قاه قاه می خندند حتماً اینترنتی و جک است وگرنه طنز که خنده ندارد عمو. تازه باید برای گوینده اش گریه هم کرد.

اندوسکپی
زهرا کامکار
عرضم به حضورتان که بنده بسیار پرخور می باشم، یعنی عاشق خوردنم. مخصوصاً خوردن هله هوله و غذاهای خوشمزه و اینها را دوست دارم. البته وزنم پنجاه کیلو بالاتر نمی رود عمراً دردسرتان ندهم دیروز نوبت داشتم برای این معده صاحب مرده که از دست پرخوری های من به درد آمده بود. خلاصه بعد از کلی بالا و پایین رفتن از این پله ها، بالاخره آقای دکتر یه وقت داد واسه آندوسکپی. یه آندوسکپی انجام دادم که خدا بیامرز مادربزرگ، پدربزرگ، دایی، عمو، نوه پسرخاله همگی شب عیدی با لباس سفید آمدند جلوی چشمم.
یک سلام و احوالپرسی با هم کردیم بعد از سالها! حالا از آنها که مدام منو دعوت می کردند، از من که: نه امسال، مسافرت می خوایم بریم یه جای دیگه. ولی انگار هنوز عمرمون به دنیا باقی بود، برگشتیم. خب پر خوری می کردم. این آندسکپی هم با آن درد و هزینه سنگینش تاوان آن بود که از قدیم گفته اند: هر کس خربزه می خوره باید پای لرزش هم بشنه. من قبلاً دو بار دیگه آندوسکپی کرده بودم، اما این یکی بابای همه شان بود!
آقای دکتر دستش درد نکنه یه CD با موزیک ملایم از تمامی دردها تهیه کرد هیچ موردی نبود فقط اسید معده ام بیشتر از حد معمول بود که آن هم برای جرم گیری و تمیز کردن شب عید بد نیست!
جای شما سبز یه لیست داد که از خوردن این غذاها پرهیز کنم. گفتم: آقای دکتر بهتر است شب عیدی سرمو بذارم زمین و بمیرم؟! اینها که همه اش غذاهای مورد علاقه من هستن؟!

بهنام زارع دهقانی

ای خسرو دیوانه چرا مثل پلنگی؟
خودخواهی و با عاشق دلخسته به جنگی
از قصر سیاهت به در آ، تا که ببینی
فرهاد کراکی شده، مجنون سیخِ سنگی



دو مطلب از نوری علیزاده
لباس عروس و داماد
پدری فرزندان خویش را نصیحت می کرد. در ضمن صحبت گفت، این که در شب عروسی عروس لباس سفید می پوشد برای این است که آن شب خوشترین شب زندگی اوست. دخترش به میان حرفش پرید و گفت: پس چرا داماد در این شب سیاه می پوشد؟ برادرش گفت: چون آن شب شب وفات آزادی مرد است.

***
سرقت
قاضی: چرا از صندوق شرکت هزار تومن دزدیدی؟
دزد: جناب قاضی چون توی صندوق بیشتر از این پولی نبود.


دو مطلب ازاصغر آبرومندی (کل اصغر)
دادخواهی
مردی روستایی مقداری وسایل از ده به شهر
 می برد، نگهبانان به خاطر مالیات بار اونو توقیف کردند و روستایی به داروغه شکایت برد. داروغه پس از ادعای مرد روستایی دست ها را بالا برد و گفت: ای نگهبانان الهی بچه های شما یتیم بمانند، الهی سفره های منزلتان خالی بماند، الهی خیر از زندگی نبرید، الهی... مرد روستایی بدون اینکه حرف بزند از در آمد بیرون.
داروغه گفت: عمو جان مگه نیامدی برای دادخواهی. روستایی گفت: ننه ام بهتر نفرین می کنه.
* * *
خریدار کله پاچه
مشتری: اسمال آقا= چشم داری؟
فروشنده: خیر
مشتری: گوش داری؟
فروشنده: نداریم.
مشتری: زبان داری؟
فروشنده: نداریم
مشتری: مغز داری؟
فروشنده: خیر نداریم.
مشتری: پس چی داری؟
فروشنده: هیچی هر چی داشتیم بردند.



طـــنزپرداز شــریف و نــازنین         صاحب اندیشه در این سرزمین
ای که سرشاری ز استعداد و ذوق           می نویسی طنز را با شور و شوق
طنز خود، گر شعر باشد یا که نثر          می کن ارسالش برای طنز عصر
مـطلبت باشــــد اگر پـربار و تاپ           می شود البته در این صفحه چاپ
دیـگران خـــوانند چــون آثـار تــو          آشــــنا گـــــردند با افــکار تو
طنز خوبت گر که در این صفحه بود          هر که خواند، بر تو بفرستد درود
عکس هم باشد گر از رخــسـار تــو           چـاپ حـتماً می شـود با کار تــو
* **************************** *
در ضمن انجمن طنز محفل رندان حوزه هنری فارس، هر هفته روزهای شنبه از ساعت 17 تا 19 با حضور جمعی از اصحاب طنز در حوزه هنری، واقع در چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی، بانک ملی، نشست هفتگی برگزار می کند. اگه تو کار طنز و فکاهه هستید، تشریف بیاورید مقدم سبزتان گل باران.

فرق
داریوش منوچهری
*فرق بین «آب» با «قبض آب» در چیست؟
«آب» روشناییست و چهره انسان را شاداب می کند ولی «قبض آب» چهره انسان را درهم و اخمو می کند.
*فرق «برق» با «قبض برق» چیست؟
دست به «برق» که می زنیم یک لحظه آدم را می گیرد و ول می کند ولی «قبض برق» تا آن را به بانک نبری ول کن آدم نیست.
*فرق «تلفن» با «قبض تلفن» در چیست؟
«تلفن» از صدای زنگش گوش آدم سوت می کشد، ولی «قبض تلفن» به جای گوش، مغز آدم سوت می کشد.

سال نو

علی اصغر نجفی «اغو»

عید  نوروز آمد و سال پلنگ
چهره ها شد ترگل و خوش آب و رنگ
سال نو ملت تماماً بذله گو
سال نو مردم جمیعاً شوخ و شنگ
سال نو این خلق در صلح و صفا
سال نو کشور به دور از جنگ و منگ
سال نو اندام ما تاپ و تریپ
سال نو رخسارها ناز و قشنگ
سال نو تی شرت ها قدری گشاد
سال نو، شلوارها یک ذره تنگ
سال نو علاف ها مشغول کار
سال نو معتادها بی سیخ و سنگ
سال نو وافوریان دور از مواد
سال نو تزریقیان دور از سرنگ
سال نو این مارها، مانند مور
سال نو قورباغه ها عین نهنگ
سال نو اهل قلم ها بی «اغو»
سال نو طنازها دور از جفنگ

دو شعر نقلی

 فاطمه خدام محمدی (الهه)
در کنار همسرم خانه تکانی می کنم
بسکه فرمان می دهم او را روانی می کنم
همسرم یک عاشق بیعار و حمالی زرنگ
او شده یک پیرمرد و من جوانی می کنم
* * * 
دم عید است و من نالانم ای دوست
ضعیفی چون کهن سالانم ای دوست
لهیدم زیر قیمت های بالا
از این رو جزء بد حالانم ای دوست


اشعاری از داریوش جاوید تاش«دارداری»

با ماسک و رژ و کرم منور شده ای
چاق و تپل و شاد و مدور شده ای
با هیکل مانکنی و آرایش دبش
مانند کاریکاتور مصور شده ای
* * *
در پخت و پز خانه وکیلم کردی
بادم بنمودی و چو فیلم کردی
با شستن ظرف و رفت و روب خانه
دارای مدال زن ذلیلم کردی

نامه غضنفر
کمال سام (پشت هم انداز)

غضنفر یکشب با یک تیر سه نشان زد، همزمان در حالی که نامه می نوشت تلویزیون هم تماشا می کرد و رادیو هم گوش می داد. سپس در نامه ای که خطاب به زنش بود نوشت: عزیزم حالم خوبه! با زنتان قایم باشک بازی کنید. مرغ را ابتدا در قابلمه گذاشته دو پیمانه آب روی آن بریزید و با حرارت ملایم، آمار طلاق نسبت به ده سال پیش... راستی بچمون قنبر چطوره، غذا آماده طبخ است. دو ماه دیگه به دیدنت میام! خانم، آقا به اختلافات جزئی دامن نزنید. بینندگان عزیز شب خوبی داشته باشید تا حالا چند بار سبیل زن خودتان را دود داده اید؟ از دوری تو یه ذره شدم زیاده عرضی نیست غضنفر زنگی آبادی.

 

+ عصر مردم   چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi