تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 6--17 اسفند 88
 

آفريدني
 عاشقانه و خلاق

هر کاري که مي کني مي تواند خلاقانه باشد و اين در صورتي است که بداني خلاقيت يعني چه. خلاقيت يعني لذت بردن از هر کاري... انجام هر کاري با عشقي ژرف. اگر عشق بورزي و به انجام وظايف بپردازي کاري خلاق است. اگر بي عشق عمل کني، آن وقت مسلماً اين کاري شاق است؛ وظيفه اي است که بايد هر طور شده به آن عمل کرد. اين کار تحميلي است. تا به حال شنيده ايد باغباني که زندگي مي آفريند و به زندگي زيبايي مي بخشد، جايزه نوبلي دريافت کرده باشد؟ آن کشاورزي که زمين را شخم مي زند و غذاي همه را تأمين مي کند - آيا تا به حال کسي به او پاداشي داده است؟ نه. او طوري زندگي مي کند و طوري مي ميرد که گويي بر روي اين کره خاکي هرگز چنين کسي وجود نداشته است.  هر روح خلاقي را - سواي آن چه مي آفريند - بايد مورد احترام و تمجيد قرار داد تا خلاقيت محترم شمرده شود. مجسمه مي سازي يا کفش
مي دوزي - چه باغبان باشي، چه کشاورز و چه ماهيگير باشي، چه نجار، هيچ فرقي نمي کند. آن چه اهميت دارد آن است که آيا واقعاً روحت در گروي آن چيزي است که مي آفريني؟ اگر چنين باشد حاصل کار خلاقانه ات کيفيتي از الوهيت را در خود دارد. فراموش نکن که خلاقيت به هيچ کار خاصي ربط ندارد. خلاقيت با کيفيت آگاهي تو سروکار دارد. هر عملي که از تو سر مي زند، مي تواند خلاقانه باشد. اگر بدون عشق عمل کني، آن وقت مسلماً اين کاري شاق است؛ وظيفه اي است که بايد هر طور شده به آن عمل کرد. خلاق باش! زندگي از چيزهاي کوچک تشکيل شده است که اگر عشق بورزي، به چيزهاي بزرگي تبديل مي شوند. بعد همه چيز فوق العاده عالي و بي نظير است. اگر خالي از عشق عمل کني، آن وقت نفس مدام تلنگر مي زند که «اين از شأن تو به دور است. قدر و ارزش لحظات خود را بدانيم و در حال زندگي کنيم. مدام حسرت گذشته ها را نخوريم.
برداشته هايمان واقف باشيم و در حسرت نداشته ها زندگي را تلخ نکنيم
«يک کار بزرگ انجام بده.» هر وقت نفس آمد و تو را به انجام کارهاي بزرگ تشويق کرد، فوراً به خودت بيا و نفس را رها کن و بعد کم کم در مي يابي که چيزهاي معمولي و پيش پا افتاده مقدس هستند. همه چيز مقدس و متبرک است و تا وقتي همه چيز برايت مقدس نشده، زندگي تو نمي تواند الهي باشد. انسان مقدس، انساني معمولي است که به زندگي معمولي عشق مي ورزد و هر کاري
مي کند، آن را به طرزي عالي انجام مي دهد. عظمت به کار انجام شده نيست. بزرگي، آگاهي است که تو حين انجام آن کار به ارمغان مي آوري. امتحان کن! وقتي مي گوييم خلاق باش، منظور اين نيست که همگي برويد و نقاشان و شاعران بزرگي شويد. منظور اين است که اجازه دهي زندگي ات يک تابلوي نقاشي، يک غزل باشد. هرگز اجازه ندهيد اين ميل در شما قوت بگيرد که آدم بزرگ و مشهوري شويد، آدمي بزرگتر از اندازه طبيعي، هرگز. اندازه طبيعي خودش عالي است. دقيقاً به اندازه طبيعي بودن و درست در حد متعارف و عادي بودن، به قدر کفايت خوب است. اما اين عادي بودن را به شيوه اي غير عادي زندگي کن. خلاقيت يعني زندگي عادي را زندگي کردن؛ چنان هشيار، چنان مملو از آگاهي و چنان سرشار از نور که همه چيز نوراني و درخشان مي شود.  اين امري ممکن است. براي تو نيز
مي تواند امکان پذير باشد. در آرزوي نفس نباش. فقط زندگي را دوست بدار و به آن اعتماد کن. زندگي خودش همه چيزهايي را که به آن نياز داري به تو خواهد بخشيد. زندگي براي تو به نعمت، به دعاي خير، تبديل خواهد شد. اگر قدر و ارزش لحظات خود را بدانيم و در حال زندگي کنيم. مدام حسرت گذشته ها را نخوريم. بر داشته هايمان واقف باشيم و در حسرت نداشته ها زندگي را تلخ نکنيم و اگر در نهايت تلاش براي بهتر شدن همه چيز را به خداي مهربان بسپاريم مي توانيم نهايت لذت را ببريم چرا که به قدرتي عظيم تکيه کرده ايم که همه چيز در توان و قدرت اوست.

چرا نوزادان قادر به راه رفتن نیستند

دانشمندان با کمک نمونه سازی توانستند دریابند چرا نوزاد انسان بلافاصله پس از تولد قادر به راه رفتن نیست در حالی که بسیاری از جانداران چند ساعت پس از تولد می توانند راه بروند.
گروهی از دانشمندان دانشگاه لوند در سوئد با ساخت نمونه ای که می تواند آغاز اولین قدمهای یک جاندار را با اطلاعاتی در رابطه با وزن مغز همان جاندار ( زمان تکامل مغز) پیش بینی و اعلام کند این جاندار می تواند مانند انسان بر روی کف پا بایستد و یا اینکه بر روی انگشتان دست و پا حرکت کند، دریافتند چرا نوزاد انسان در بدو تولد قادر به راه رفتن نیست.
نتیجه این نمونه سازی نشان داد سازوکار نرونی که زمینه ساز آغاز راه رفتن است در بسیاری از پستانداران به یکدیگر مشابه است و این سازوکار در زمانی فعال سازی می شود که تکامل مغز آغاز
می شود. به بیانی دیگر در حالی که نوزاد انسان تا قبل از یک سالگی و بچه فیل تا قبل از یک روزه شدن قادر به راه رفتن بر روی پاهای خود نیستند هر دو این فرایند را در نقطه مغزی مشابهی آغاز می کنند که آن مرحله آغاز تکامل مغزی است.
مطالعات پیشین محققان بر روی موشها نشانه هایی
 از رابطه میان آغاز راه رفتن و آغاز تکامل مغزی جانداران را آشکار کرده بود و آنها برای اثبات این نشانه ها به بررسی رابطه میان عوامل مختلف مانند ابعاد مغز و ساختار بیومکانیکی پاها و لحظه آغاز
راه رفتن در میان 24 گونه پستاندار پرداختند.
محققان متوجه نمونه ای شدند که می توان آن را به واسطه تفاوتهای حجم مغز جانداران توضیح داد. نتایج نشان داد ساختار بیومکانیکی پاها نیز نقش مهمی در لحظه آغاز راه رفتن دارد اما به هر حال
اهمیت آن به اندازه اهمیت عاملی مانند حجم مغز نیست و اینکه جاندارانی مانند انسان که قادر به ایستادن بر روی کف پای خود هستند زمان بیشتری را برای دستیابی به مرحله آغاز راه رفتن نیاز دارند.
بر اساس گزارش لایوساینس، محققان این نشانه ها
را به ساختار مغز ارتباط دادند، زیرا پاهای جاندارانی که بر روی کف پا می ایستند از ساختار بیومکانیکی بسیار پیچیده ای برخوردار است که این پیچیدگی نیازمند قدرت بالاتر مغزی برای پردازش و فعالسازی بوده و این قدرت بیشتر نیز نیازمند صرف زمان بیشتر برای تکامل مغز خواهد بود.

تبلیغات دروغ درباره روانگردانها!

روانگردان نکن مصرف پسرجان
که معتادت کند این آفت جان
به تبلیغات بیهوده مکن گوش
روانگردان بکن اصلاً فراموش
اگر گفتند شادی آور است این
نکن باور که این دامی ست سنگین
و یا اینکه قوی سازد حواست
جدا کن این بلا را از لباست
 الا ای والدین بس گرامی
بگویم با شما بنده کلامی
سخن گویید با فرزند دلبند
که تا او در نیفتد توی این بند
سخن باید صریح و خوب باشد
کمی بی پرده و محبوب باشد
بگویید از خطرهای فراوان
ز بند اعتیاد و مصرف آن
اگر به غلومی اجازه می دادم، می خواست مثنوی هفتاد مَن درباره روانگردانها و مواد اعتیاد آور و این چیزها ردیف کند و وقت اداری من را پاک حیف و میل نماید. حالا حسابش را بکنید این غلومی با حفظ سمت آبدارچی، شغل شریف و پست بزرگ نظافتچی بودن را هم یدک می کشد. به هیچکدام از وظایف محوله رسیدگی که نمی کند هیچ، رفته است دنبال شعر و شاعری و چند وقت دیگر عنقریب سر از سمینارها و همایش های ادبی هم در می آورد و می شود گل خرزهره سر سبد شاعران! اما از یک چیز این غلومی خوشم می آید، مطلب را با آن همه عوامی و بی سوادی خوب و تر و فرز می گیرد. مثلاً همین موضوع روانگردان، چه جالب و روان و شیرین و خوب و بامزه و لطیف و تمیز و با قافیه و بدون سکته و با رعایت صنایع ادبی و ظریفه و علوم شعری چند بیت شعر سروده است. چه خوب گفته است که قاچاقچیان در مورد روانگردانها تبلیغات می کنند که اعتیادآور نیستند. می خواهند جوانان ما را با این تبلیغات پوچ و دروغین نابود کنند.
این جانیان خطرناک که کمر همت به نابودی جوانان این مملکت بسته اند، می گویند روانگردانها نه تنها اعتیادآور
نمی باشند، بلکه شادی آور هم هستند، در صورتی که کارشناسان گفته اند این مواد انسان را از شادی واقعی دور می کند و به او یک شادی دروغین و احساس نشاط بیهوده و پوچ آن هم برای لحظاتی می دهند. تبلیغات قاچاقچیان از این قرار است که می گویند روانگردانها حافظه را تقویت می کنند و این دروغی است بزرگ. اتفاقاً برعکس روانگردانها حافظه را مختل می کنند و انسان دچار فراموشی مقطعی می شود و به درستی نمی تواند درک کند که در کجا هست و اصلاً چه کسی هست و چکار می کند. به همین علت دست به اعمالی می زند که خلاف عرف و شرع است. والدین گرامی باید در این زمینه با فرزندان خود با زبان گویا و شیرین و ملایم و بطور صریح و بی پرده صحبت کنند و آنها را از این خطرات که عده ای سودجوی ناجوانمرد و از خدا بی خبر می خواهند خودشان از این طریق به نان و نوایی برسند، دور نمایند. هر خانواده ای باید احساس کند خطر اعتیاد به او و فرزندانش بسیار نزدیک است. همه فرزندان ما در معرض خطر قرار دارند. ما با آموزش های
صحیح و راهنمایی های لازم می توانیم جلوی این پدیده خانمان برانداز را بگیریم و نگذاریم فرزندانمان در این دام خطرناک گرفتار شوند.
سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی ازتاریخ
 88/12/15 لغایت 30/2/89 سؤالاتی طرح  و در همین روزنامه درج می گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهد شد.

گفتمان دو بانو
خانم اولی فرمود: اعصابم از دست این شوهرم خرده، از بس غر می زنه!
خانم دومی پرسید: خب چرا غر می زنه؟
خانم اولی: کافیه یه ذره غذا بسوزه، همین که بوی سوختگی غذا بلند شد آقا شروع می کنه به غر زدن.
خانم دومی: چه بد! شوهر من از این بابت خوبه، غر نمی زنه.
خانم اولی: چه خوب، لابد اصلاً غذات نمی سوزه.
خانم دومی: چرا اتفاقاً غذای من هم می سوزه، اما شوهرم مشامش خرابه، خدا را شکر حس بویائیش کار نمی کنه!
خانم اولی: چه قشنگ! دست راستش رو سر شوهر من!
* * *

تردمیل
گفت: می خواهم «تردمیل» بخرم.
گفتم: تردمیل دیگه چیه؟!
گفت: یه دستگاه ورزشیه که آدم با استفاده از اون می تونه، در جا بدوه، پیاده روی تند و سریع بکنه، یا مثل دوچرخه سوارها رکاب بزنه.
گفتم: چه جالب! خب قیمتش چنده؟
گفت: نزدیک به یه میلیون تومن.
گفتم: خب برو پیاده روی، کوهنوردی، برو بدو.
 یه میلیون بدی این دستگاه که چی؟!
گفت: نه برای خودم نمی خوام برای بابام می خوام. بنده خدا تو محیط کارش تحرک نداره، همیشه یه جا ثابت نشسته، می ترسم چربیش بره بالا.
گفتم: مگه بابات شغلش چیه؟
گفت: گدایی!
گفتم: پس براش بخر پولش رو هم که شکر خدا دارین!

 

+ عصر مردم   دوشنبه هفدهم اسفند 1388
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi