مراسم عید نوروز در فیروزآباد
گردآورنده: ابوالقاسم فقیری
به روایت: زنده یاد علی مجاهد
اهالی فیروزآباد از دو ماه قبل از عید به فکر تهیه لباس می افتند. این روزها بازار خیاط ها گرم است و به قولی فرصت سر خاراندن ندارند. سابقاً که لباس محلی رایج بود لباس زنان تشکیل می شد از شلیته، پیراهن که تا روی پشت پا می رسید، چارقد «چارقد قالبی» و دستمال کلاغی «دستمال هفت رنگ» و چادر که از پارچه تور تهیه می گردید.
لباس مردان: پیراهن - الخلق «ارخالق» - تنبان شال که روی ارخالق بسته می شد. کفش مردان هم بیشتر ملکی MALKI بود و به سر کلاه نمدی دوگوش می گذاشتند.
برای دختران و پسران هم لباس همین ها بود که کوچکتر تهیه می گردید.
همانطور که در بالا اشاره شد امروزه لباس محلی کمتر استفاده می شود و در روستاهای اطراف می توانیم این لباسهای زیبا را مشاهده کنیم.
سبز کردن سبزه
از پانزده روز قبل از نوروز هر خانواده به تعداد نفراتش بشقاب سبزه، سبز می کنند. به طور نمونه اگر خانواده ای پنج نفر باشد پنج بشقاب سبزه، سبز می کنند.
برای سبز کردن سبزه از این دانه ها استفاده می کنند: گندم، جو، عدس...
به این ترتیب که دانه ها را پاک کرده هر کس هر دانه ای را که دوست داشته باشد در بشقاب ریخته روی آن آب می ریزند. پارچه نازکی روی آن می کشند و روزی سه مرتبه روی پارچه آب می پاشند تا سبزه ها سبز شود، اگر هوا سرد باشد سبزه ها دیرتر سبز می شود.
اطراف کوزه قلیان را عدس سبز می کنند که شخص قلیان کش چنان لذتی می برد که به قولی به گفتن نیاید. سبزه ها را در سفره نوروزی گذاشته و روز سیزده بدر سبزه ها را با خود بیرون شهر می برند.
طرز تهیه دون بِرِشته DUN-BERSTE –
پوکَک PUKAK- نان شیرین – سَمَنی «سمنو»
1 -دون برشته
مواد لازم: برنج شهری، نخود، روغن حیوانی
برنج را خیس می کنند بعد از مدتی آب برنج را گرفته برنج را در تُوِه TOVE «تاوه» ریخته زیر آن آتش می کنند، برنج را بهم می زنند تا خوب برشته شود و به همین ترتیب نخود را... آنگاه برنج و نخود برشته شده را داخل تاوه ریخته و مقدار لازم روغن به آن اضافه می کنند و خوب به هم می زنند تا در روغن برشته شود... مقداری نمک هم بدان می افزایند. این مخلوط نوعی خوردنی خوشمزه است که بدان دون برشته می گویند.
2 -پوکک برنجی
مقداری لازم برنج را داخل آب جوش هَف HAF «تف» می دهند، بعد برنج را در اُوگیر OVGIR «ترشپاله، چلو صافی» ریخته بعد این برنج را سر جوی یا رودخانه می برند داخل آب روان خوب می شویند تا آب ریس برنج خارج شود، بعد برنج را پشت بام بر آفتاب پهن می کنند تا خشک شود آنگاه مقداری نمک داخل تاوه ریخته زیر تاوه آتش می کنند تا خوب سرخ شود.
سپس برنج را به آن اضافه می کنند و بهم می زنند در این حالت برنج قد کشیده پوک می شود این خوردنی را پوکک می گویند. در شیراز بدان برنجک می گویند.
3 -دون برشته گندمی
مقداری گندم را پاک کرده همراه با مقداری نمک داخل آب جوش هَف «تف» می دهند. بعد از آن گندم را خشک کرده داخل جوقن «هاون سنگی» ریخته می کوبند. پس از کوبیدن پوسته گندم را جمع می کنند که در اصطلاح می گویند کولک KOLAK آن را می گیرند. به این خوردنی دون برشته گندمی می گویند.
4 -تخمک TOXMAK
در فیروزآباد اهالی هر چه در تابستان هندوانه می خورند زن ها تخمک آن را برای نوروز نگه می دارند. تخمک را با مقداری آب لیمو و نمک مخلوط کرده بو می دهند و در اصطلاح محلی می برشانند. تخمک کدو هم به همین شکل تهیه می شود.
5 -آجیل فیروزآبادی
مواد لازم: هسته زردآلو الوک ALUK =بخورک «بادام کوهی»،
بنه BANE، پسته کوهی، نخود، مغز پسته، فندق، کشمش، خرک XARAK، انجیر، قیسی، توت خشک، مغز گردو.
مقداری هسته زردآلو و الوک «بخورک» را شیرین می کنند. روش شیرین کردن آنها بدین ترتیب است:
آنها را داخل دیگی ریخته آب بدان اضافه می کنند روی حرارت ملایمی قرار می دهند. به مدت سه روز دیگ باید روی آتش باشد. هر روز، روزی سه مرتبه باید آب دیگ عوض شود بعد از سه روز هسته زردآلو و الوک شیرین شده است. آنگاه مغز آنها را بیرون آورده با مغز بنه هر سه را بو می دهند. بعد آن را با نخودچی مغز پسته، فندق، کشمش، خرک، انجیر، قیسی، توت خشک و مغز گردو مخلوط کرده در ظرفی بزرگ سر سفره نوروزی می گذارند.
6 -پختن نان شیرین
آرد گندم را بیخته با شیره یا شیر شکر خمیر می کنند. مختصری هل، گلاب و شیر بدان اضافه کرده خوب ورز می دهند. تاوه و تخته را آماده کرده تاوه را روی آتش می گذارند.
نان پز در هر نوبت قسمتی از خمیر را چانه کرده چانه را در روغن داغ گذاشته زیر و رو می کند سپس چانه را به روی تخته منتقل می کند و به وسیله تیر نان پزی نان را روی تخته پهن می کند بعد نان را به وسیله تیر نان پزی برداشته روی تاوه پهن می کند. نان که پخته شد یکی آن را برداشته تا می کند و به هر شکلی که بخواهد نان را می برد. از نان شیرینی در پذیرایی های نوروزی استفاده می کنند.
7 -پختن سمنی «سمنو»
مقداری گندم مرغوب را پاک کرده در مجمعه ای ریخته آب بدان اضافه می کنند.
تا چند روز که گندم ها تنجه TENJE «جوانه» بزند. کمی که گندم ها سبز شد آنها را در جوقن ریخته می کوبند آنقدر که شیره بیافتد. سپس شیره آن را می گیرند و صاف می کنند. کسی که می خواهد سمنی بپزد در کوچه های محله راه می افتد و می گوید در فلان شب می خواهم سمنی «سمنو» بپزم، هر کس آرد دارد بیاورد.
در شب موعود زنهای همسایه هر یک کاسه ای را پر از آرد کرده به محل پختن سمنی می برد.
شب مورد نظر آتش کرده دیگ یا پاتیل بزرگی روی آتش نهاده شیره گندم و آردها را داخل دیگ می ریزند و محتوی دیگ را مرتباً بهم می زنند.
زنها به ترتیب دیگ را بیلک می زنند و مراد خود را به زبان می آورند. کسی که مراد دارد نیت کرده می گوید: خدایا به مرادم برسم سال دیگر من هم سمنی می پزم.
و بعضی این شعر را می خوانند:
سمنی یار منی
نومزاد هر سال منی
سمنی بده مرادم
بیلکی توت برآرم
مرتب محتوی دیگ را بهم می زنند تا خوب سرخ شود. بعضی گردو و بادام که تمیز کرده اند داخل دیگ می ریزند سحر که شد روی پاتیل سمنی را می پوشانند و هر کس به خانه خودش می رود.
مردم عقیده دارند سپیده دم حضرت فاطمه (س) سر دیگ آمده و انگشت مبارک را در دیگ می زند به همین خاطر سمنی شیرین می شود. صبح که شد صاحب خانه به هر خانواده یک کاسه سمنی می دهد. پختن سمنی کاری است مشکل اگر لحظه ای از آن غفلت شود سمنی ته گرفته می سوزد.
چون سمنی ته گرفت تلخ می شود، همچنین رنگش عوض می شود.
پیش از نوروز زن و مرد به حمام می روند. هنگام تحویل سال همگی خانواده کنار سفره نوروزی می نشینند. این چیزها را داخل سفره قرار می دهند: هفت سین... آینه، تخم مرغ، سکه، یک جلد کلام اله مجید، تمام خوراکی هایی را که قبلاً تهیه کرده اند از جمله آجیل فیروزآبادی، دون برشته و حلوای شیر. هنگام تحویل سال بزرگتر خانواده سوره یس را می خواند، چون سال تحویل شد بزرگتر خانواده سکه را برمی دارد و برای برکت در جیبش می گذارد به عنوان مایه کیسه. بعد از تحویل سال کوچکترها دست بزرگتر خانواده را می بوسند و عیدی خود را می گیرند.
روز عید ابتدا بچه ها جهت عید مبارکی به خانه قوم و خویش می روند. عیدی بچه ها دون برشته است و تخم مرغ پخته رنگ کرده. در فیروزآباد هم به تخم مرغ خاگ XAG می گویند. مراسم دید و بازدید تا سیزده نوروز ادامه دارد.
در این باره فیروزآبادی ها می گویند: جو زردون، عید گردون
«یعنی تا هنگامی که جوها زرد نشده اند می توان به عید دیدنی رفت»
* * *
در ایام نوروز اگر خانواده هایی با هم اختلاف داشته باشند اختلاف را کنار گذاشته با هم آشتی می کنند. می گویند سال که واگشت خوب نیست دو نفر با هم قهر باشند.
جوانهایی که نامزددار هستند پیش از عید برای نامزدشان عیدی می فرستند. همچنین کسانی که دختر شوهر داده باشند برای دخترشان عیدی می فرستند.
* * *
صبح روز اول عید بزرگ خانواده قبل از طلوع آفتاب بلند شده پس از خواندن نماز دو عدد سنگ برداشته چهار گوشه خانه و پشت بام به هم می زند و می گوید:
سنگی به سر، سنگی به در، هر چی به در، سنگی به سر
و عقیده دارند که در تابستان از جانوران موذی مثل مار و عقرب زیان نمی بینند و اگر مار و عقرب دیدند آنها را می کشند.
* * *
زنهایی که برای عید دیدنی به خانه یکدیگر می روند معمولاً از طرف صاحب خانه با شیرینی،نون شیرین و آجیل محلی پذیرایی می شوند. هر چه از این خوراکی ها را که نخوردند باید آنها را برداشته و با خود ببرند. خانواده هایی که عزادار باشند عید نمی گیرند و رسم است که قوم و خویش صبح عید به دیدار آنها می روند و به آنها سر سلامتی می دهند.
روز دوازدهم برای روز سیزده بدر تهیه می بینند. خوراک روز سیزده را آماده می کنند. تفریحگاههایی در اطراف فیروزآباد وجود دارند از جمله: تنگاب، چهار تاقی یا آتشکده و تنگ خرقه. روز سیزده عده زیادی به این مکانهای مصفا و سرسبز مراجعه می کنند و روزی را با شادی می گذرانند.
جوانها مشغول بازی می شوند از جمله بازی آنها عبارت است از: چوب چلک، آبرک «تاب خوردن» و یکی از بازی های رایج در روز سیزده بدر که طرفداران زیادی دارد بازی: «شاه وزیر» است. در این بازی زن و مرد شرکت می کنند. ابتدا بازیکنان یکی را از بین خود انتخاب می کنند. این شخص دولنگه ملکی MALKI را به بالا می اندازد در صورتی که ملکی ها واژگون بر روی زمین افتاد او شاه می باشد. بعد نوبت به انتخاب وزیر دست راست می شود، ملکی را به بالا می اندازند اگر ملکی ها سر بالا افتاد وزیر هم برگزیده می شود. به همین ترتیب وزیر دست چپ، کنیزان و غلامان مشخص می شوند. آخرین نفر یکی انتخاب می شود که بدان «سمی SAMMI» می گویند.
در این هنگام شاه که بر تخت نشسته دستور می دهد «سمی» را بکشید. غلامان و کنیزان به او حمله کرده به ظاهر او را می کشند. پایش را رو به قبله کشیده و به وسیله چادر نمازی روی «سمی» را می پوشانند و از روی او می پرند. یک نفر این ترانه را می خواند و بقیه با او دم می گیرند:
-کی مرده؟
-سمی مرده!
-ماس گوش دادی کُشتیش
-چشم زاغیو تو کشتیش
-نون جُوش دادی کُشتیش(1)
در این هنگام سمی زنده می شود، جمعیت همگی فرار می کنند سمی آنها را دنبال می کند سرانجام یکی از آنها را می گیرد. وی موظف است که سمی را تا سر دکه به کول بکشد. جمعیت هم شادی کنان به محل برمی گردند و بازی بدین ترتیب ادامه می یابد.
بعدازظهر روز سیزده رسم است که دختران دم بخت حبه قندی لای دو علف جو گذاشته و دو علف را گره می زنند و بر این باورند که تا سال دیگر به خانه شوهر می روند و چنین می خوانند: سیزده بدر، چهارده به تو، سال دگر، خونه شوور، بچه بغل، اووَه اووَه(2)
دم غروب اهالی سبزه های نوروزی را که با خود آورده دم آب روان می دهند.
پی نویس:
1 -کی مرده؟
- سمی مرده!
- ماست گاوش دادی و او را کشتی
- آن چشم آبی را تو کشتی
- نان جوش دادی و کشتیش
2 -شوور= شوهر
مراسم باران خواهی «الله بارون» در نوبندگان فسا
گردآورنده: هدایت اله تهرانی
در نوبندگان فسا هنگامی که باران دیر کند، مردم ناراحت می شوند و کم و بیش از نیامدن باران صحبت می کنند. در چنین مواقعی نوجوانان آبادی دور هم جمع می شوند. پسر بچه ای
را به شکل «شیر» در می آورند... شیر باید تا توانایی دارد روی چهار دست و پا راه برود، هنگامی که خسته شد می تواند چند دقیقه ای استراحت کرده سپس به حرکت خود ادامه دهد. شیر در جلو حرکت می کند یکی از بچه ها که صدای رسایی دارد پشت سرِ شیر و سایر بچه ها هم پشت سر او راه می افتند... و مراسم «الله بارون» را شروع می کنند و چنین می خوانند:
پسر بچه می خواند: سایرین جواب می دهند:
اَلَه ها، بده بارون اَلَه ها بده بارون
ای کریم، بده بارون ای کریم بده بارون
ای رحیم، بده بارون ای رحیم بده بارون
ای خدا، بده بارون ای خدا بده بارون
خواندن دعای باران ادامه دارد تا برسند به در یکی از خانه های آبادی. در این هنگام همه جلو خانه ایستاده پسر بچه می خواند، سایرین هم جواب می دهند.
پسربچه: سایرین:
شیر علی چه میخا؟ از خدا بارون میخا1
شیر علی چه میخا؟ از خدا بارون میخا
شیر علی چه میخا؟ از خدا بارون میخا
شیر علی چه میخا؟ از خدا بارون میخا
ئی بچه شیر چه میخا از خدا برون میخا
ئی بچه شیر چه میخا از خدا برون میخا
ئی بچه شیر چه میخا از خدا برون میخا
پس از آن چنین می گویند:
پسر بچه: سایرین:
رفتم لب دریایی رفتم لب دریایی
دیدم دوسه تا ماهی دیدم دوسه تا ماهی
یکیش عَنبر یکیش عَنبر
یکیش قنبر یکیش قنبر
یکیش اولاد پیغمبر یکیش اولاد پیغمبر
که بر پیغمبر خدا صلوات (اَللهُمَ صَلُّ عَلی مُحمد وآلِ مُحمَّد) می فرستند.
در اینجا صاحب خانه وظیفه دارد مقداری جنس از قبیل گندم، جو، نخود، لوبیا، عدس، آرد، برنج به آنها بدهد. پس از اتمام صلوات پسربچه می گوید:
دَسّ تو خمره کن بی بی
ماطَلُم نکن بی بی
دَسّ تو خمره کن بی بی
ماطلم نکن بی بی2
چنانچه صاحب خانه چیزی برای آنها نیاورد، این بار از درِ چاخان پیش می آیند و چنین می گویند:
پسر بچه: سایرین:
خونه گچی پُر همه چی
خونه گچی پر همه چی
خونه گچی پر همه چی
چنانچه صاحب خانه باز چیزی به آنها نداد، این چنین می خوانند:
پسر بچه: سایرین:
ئی خونه ها بلنده پر از شربت قنده
ئی خونه ها بلنده همش شربت قنده
ئی خونه ها بلنده پر از شربت قنده3
در صورتی که بچه ها باز هم موفق به دریافت چیزی از صاحب خانه نشدند، ادامه می دهند:
پسر بچه: سایرین:
یه کبریتی یه کبریتی
یه ذغالی یه ذغالی4
آمدیم و سرانجام موفق نشدند چیزی از صاحب خانه دریافت کنند، آن وقت است که صبر و حوصله آنها تمام شده، به خشم آمده و با ناراحتی چنین می خوانند:
پسر بچه: سایرین:
ئی خونه ها درازه پر از پوس پیازه
ئی خونه ها درازه همش پوس پیازه
ئی خونه ها درازه صابش مثلِ گرازه
ندارین دوغ تازه خدا وسیله سازه5
ندارین دوغ تازه خدا وسیله سازه
بعد با ناراحتی از این خانه دور می شوند تا برسند به خانه دیگری. رسم است که معمولاً صاحب خانه این جمع را ناامید نکرده و چیزی به آنها می دهد. در پایان بچه ها دور هم جمع شده چیزهای به دست آمده را بین خود تقسیم می کنند. بعضی هم از سهم خود صرفنظر کرده، سهم این بچه ها به کسی داده می شود که مستحق تر باشد.
بعضی از صاحب خانه ها روی آنها آب می پاشند... و آن را هم نشانه باران می دانند.
باران خواهی زنان و دختران نوبندگان:
در فصل زمستان اگر باران نیامد دختران یا زنان آبادی به خانه یکی از همسایه ها رفته کوزه پر آب آنها را دور از چشمشان بر می دارند و به خانه خود می برند «کوزه را می دزدند» سپس به پشت بام خود رفته و آب کوزه را از ناودانی که رو به قبله باشد می ریزند تا آب به زمین برسد. خانه ای که کوزه اش گم شده می فهمد که بر سرِ کوزه اش چه آمده است. اگر باران آمد شخصی که کوزه را دزدیده کوزه را از آب باران پر کرده برای صاحبش بر می گرداند. در نوبندگان کوزه به اندازه جثه اش اسم دارد.
به کوزه معمولی می گویند: ساهود- ساعود که باید همان سبو باشد. به کوزه های بسیار بزرگ هم دو ساهودی می گویند.
پی نویس:
1 - شیرعلی چه میخا: شیر علی چه می خواهد.
2 - دَسّ: دست- ماطلم نکن: معطلم نکن
3 - ئی: این
4 - یه: یک
5 - پوس پیاز: پوست پیاز - صابش: صاحبش
نوروزخوانی در روستای محمودآباد کوار
گردآورنده: ابوالقاسم فقیری
به روایت: صفر صفری
در گذشته رسم بود که کودکان و نوجوانان صبح روز عید نوروز به در منزل بزرگان فامیل مانند: پدربزرگ، مادربزرگ، خاله، خواهر، عمه، خالو «دائی» می رفتند و با خواندن اشعاری که به نوروزخوانی معروف بود از آنها عیدی می گرفتند:
نوروز نو باز آمده
بلبل به آواز آمده
قمری به پرواز آمده
طوطی به گفتار آمده
گلها به گلزار آمده
بابا بده نوروزیم
* * *
مادر تو زادی بچه را
بگشا در صندوقچه را
بیرون بیاور بقچه را
مادر بده نوروزیم
* * *
ای خواهر شیرین زبان
برخیز و ما را کن روان
از بهر عیدی این زمان
خواهر بده نوروزیم
* * *
ای خواهر کوچکترم
یک دم بشین اندر برم
لطفی بکن تاج سرم
خواهر بده نوروزیم
* * *
ای عمه نیکو سرشت
جای تو باشد در بهشت
طفلان کنندم سرزنش
عمه بده نوروزیم
* * *
ای خاله روشن روان
برخیز و کن ما را روان
از بهر عیدی این زمان
خاله بده نوروزیم
* * *
ای جده عالی جناب
برخیز از بهر ثواب
باشد دلم در اضطراب
جده بده نوروزیم
* * *
بابا سلامت می کنم
خود را غلامت می کنم
دعا به جانت می کنم
بابا بده نوروزیم
* * *
خالو به تو دارم امید
امسال دگر، نوروز رسید*
نزد بچه ها کن رویم سفید
خالو بده نوروزیم
* * *
نوروز نوبهار است
گل در میان خار است
فرزند در انتظار است
بابا بده نوروزیم
*امسال بار دگر نوروز رسید

